بهترین هدیه خدا
تیر 1388
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    
آرشیو
موضوع بندی
یادداشت ها

تازه ترین اخبار
 

دوستانی که اینجارو دیدن :
109090

ترتیل کامل قرآن ترتیل کامل قرآن
ترتیل کامل قرآن کریم
با صدای استاد شهریار پرهیزگار
ترسناک‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹
جدیدترین فیلم‌های سراسر وحشت با کیفیت عالی و زیرنویس فارسی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 6 تیر ماه سال 1388
وقتی که خودم را از بالای ساختمان پرت کردم ...

در طبقه دهم زن و شوهر به ظاهر مهربانی را دیدم که با خشونت مشغول دعوا بودند!

در طبقه نهم پیتر قوی جثه و پر زور را دیدم که گریه می کرد !

در طبقه هشتم می داشت گریه می کرد چون نامزدش ترکش کرده بود .

در طبقه هفتم دن را دیدم که داروی ضد افسردگی هر روزش را می خورد!

در طبقه ششم هنگ بیکار را دیدم که هنوز هم روزی هفت روزنامه می خرد تا بلکه کاری پیدا کند!

در طبقه پنجم آقای وانگ به ظاهر بسیار ثروتمند را دیدم که در خلوت حساب بدهکاری هایش را می رسید.

در طبقه چهارم رز را دیدم که باز هم با نامزدش کتک کاری می کرد!

در طبقه سوم پیر مردی را دیدم که چشم به راه است تا شاید کسی به دیدنش بیاید!

در طبقه دوم لی لی را دیدم که به عکس شوهرش که از شش ماه قبل مفقود شده بود، زل زده است!

قبل از پریدن فکر می کردم از همه بیچاره ترم.

اما حالا می دانم که هر کس گرفتاری ها و نگرانی های خودش را دارد.

بعد از دیدن همه فهمیدم که وضعم آنقدر ها هم بد نبود.

حالا کسانی که همین الآن دیدم، دارند به من نگاه می کنند.

فکر می کنم آنها بعد از دیدن من با خودشان فکر می کنند که وضعشان آنقدر ها هم بد نیست

یکشنبه 10 خرداد ماه سال 1388
تولدم مبارک .

تولدم مبارک .

 

سی امیم سالگرد ورود افتخار آمیزم رو به این کره خاکی گرامی داشته و از خداوند به دلیل اعطای چنین نعمتی به زمین تشکر میکنم .!!!!!!


پارسال هم همینو گفتم . نمیخوام بزرگ بشم . آخه اونقدر آدم بزرگ میشه که یه روز دیگه تویه این دنیا جاش نمیشه و میگن برو اون دنیا بزرگتره .

من میخوام همینقدر بمونم .


این هم هدیه خودم به خودم !


جمعه 30 اسفند ماه سال 1387
آخرین حرفهای سال

در این آخرین لحظات سال 87 یاد میکنم از تمام زمانهایی رو که بی دلیل کشتم .

از تمامم آرزوهایی که بهشون نرسیدم و تموم اهدافی که بهشون نرسیدم .

اما برای امسال هم یه فرصت دیگه بهم داده شده تا بسازم و بسازم و بسازم .

پس

  خداوندا کمکم کن تا بسازم .


پنجشنبه 17 مرداد ماه سال 1387
پسرم .


پسرم :

 دستان کوچکت را به من بده تا بیاموزم ترا که چگونه با گرفتن دست مردم امید را به آنان هدیه کنی .

چشمانت را به چشمانم بدوز بلکه نبینی آنچه را دیده ام و سوخته ام .

پسرم ...



 (( راستی این عکس ایلیا کوچولو  ،‌ پسرمه ))


پنجشنبه 10 مرداد ماه سال 1387
!


دلم تنگه !


   

بیوگرافی...





Powered by WebGozar

Lilypie Expecting a baby Ticker